دهم شهریور 1386
سلام
برایم یک کوله بار دعا بیاور
- دست های پر نیاز -
ای مسافر
برای این چشم به راهت
سوغاتی چه داری
نگاه دزدانه ای؟ فراموشی؟!
آه این دیگر نه
حتما برایم غربت آورده ای
نه ای مسافر-
تو از نگاه زائر شب می گذری
که دستهایش را نذر جاده نمود
بدرود تو را ![]()
برایم یک عالم بهانه بیاور
اما نه غریبانه ترین شعرهایت را
به روشنایی آب
به حرمت جاری بازگشت
به کاسه مانده در دستهای این چشم انتظار آیینه
سوگند خورده ام
به پاس قطره های فرو ریخته
به پاس انتظار
برایم کوله باری از آشنایی بیاور ![]()
![]()
نوشته شده توسط قاصدک در ساعت 14:51 | لینک
|
