تبليغاتX
کولی
روز نوشته های من

خوب این هم یه متن قدیمیه که برای یکی از دوستانم نوشتم دوستی که خیلی دیر شناختمش و خیلی زود ارتباطمان قطع شد نمی دانم چرا اما برای همان چند ماهی که توانستم او را بفهمم او را فراموش نمی کنم

   تقدیم به زهره عزیزم

 

امیدوارم که همیشه در زندگیش موفق باشد

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

دست بر دیوار می کشم

هیچ چیز دیده نمی شود جز چراغ های همیشه خاموش

عجیب نیست که آنها بی نورند؟!

پای بر زمین استوار نهاده  نا استوار می ایستم

کفشهایم تاب نمی آورند

و من چون همیشه لرزان

 

امشب خواهم خفت

 " کتانی کودکی هایم" را خواب خواهم دید

 چون کودکی می دوم همراه باد 

 از چاله های آب می پرم

بی ترس بر آب خواهم زد 

جاده های خیس را خواهم پیمود

و می دانم تا خانه خواهم بود

این بار لرزانم - نه ترسان

این بار استوار می مانم

 

 

نوشته شده توسط قاصدک در ساعت 9:23 | لینک  |