امروز یکی از روزهای زیبای بارانی است که به پیشواز بهار آمده و من هم به مناسبت این روز زیبا این متن را به یکی از عزیزترین دوستانم تقدیم می کنم
آسمان ابری بود
یا زمین مه آلود
تن من سردتر از برف سپید
و نگاهت آتش
چیزی انگار مرا با خود برد
و صدایی از دور
خاطر دخترکی را آشفت
- تن تب کرده تو
و زمین خیس ز شرم -
من تو را بوسیدم
باد آرام وزید
آتشی سرخ که خاکستر شد
من هم آغوش خیال
از پی حادثه ای می رفتم
و تو ماندی بی من....
وقت سنگسار اگر لرزیدم
نه پشیمانی بود
مردم پاک نگاهت چه تصور می کرد ؟
این گناه من بود
وقت کابوس حضورت انگار
پای این چوبه کمی خندیدم
و همین بود دلیل
بر سر مرده شهر رقصیدن؟
