تبليغاتX
کولی
روز نوشته های من

سلام به همه دوستان خوبم

امروز یکی از روزهای زیبای خداست که خدا ابر و باد و باران را همه

 به یاری گرفته اما نمی دونم چرا بغض آسمان نمی خواد آب بشه

 باد میاد و ابرها رو می بره و تنها چند قطره باران به زمین هدیه

می کنه و اگه می خواهید بدونید چرا حتما متن زیر رو بخونید

 

گندمزار را با خورشید قراری بود

وقتی گیسو طلایی می افشاند

و باد مهربانانه در میان گیسوان او دست می کشید

 خورشید هر روز گرمترین لبخندش برای او را هدیه می آورد

گندمزار آرام دست می گشود

و  بوسه آرام در نگاه خیس شب گم می شد

صبح دمان گندمزار خیس ز شرم  چشم به راه  با باد رقصان او را انتظار می کشید

و گاه با گریه آسمان غسل می کرد

تن بلوری و نازکش اما

آنروز که خورشید بی رحمانه خندید در آغوش گرم او می سوخت

شب یادش رفت پرده بر چهره بیندازد

و باد یادش رفت ....

آسمان هم انگار دلش سنگ شده بود

و گندمزار نمی دانست این بوسه آتشین آخرست.

تا بعد .........قاصدک

نوشته شده توسط قاصدک در ساعت 17:2 | لینک  |