تبليغاتX
کولی - سروده من
روز نوشته های من

سلام به همه دوستای گلم

این چند روزه حوصله نوشتن نداشتم

حالا هم که اینجام نمی دونم چی می خوام  بنویسم

شاید یه دلتنگی همین

-----------------------------------------------------------------------------------------

تو را  خواهم سرود....

که سرودن جرم است و من بدین  گناه همیشه دربندم

 خوب به یاد دارم

چگونه وجودت را انکار کردم

وقتی تیغه تیز مصلحت و تمدن گلویم را می خراشید

من تو را سر بریدم

دست هایم به واژه نامفهوم زیستن گیر می کرد

کورمال کورمال پیش می رفتم

کسی انگار چیزی گم کرده بود؟!

واژه ها اما جان داشتند

ان گاهی که هنوز تو را انکار نکرده بودم

تو قربانی شدی

و من نمی دانستم خود را به تیغ سپرده ام

 تو را می جستم

در قربانگاه

بی ان که بدانم زیستن چیست!

و چه نابخردانه بود این همه هیاهو  برای هیچ

آری باید تو می بودی تا من باشم

این را نه آدمیان

که نگاه خشک بی تو زیستن به من آموخت

و فریاد خسته ای که دیگر هرگز سکوت نبود

تکرار آوایی دور از یک واژه

وقت سرودن تو

که زمزمه می کرد مرگ را

و مرگ را.................

 

 

 

 

 

 

نوشته شده توسط قاصدک در ساعت 10:45 | لینک  |