تبليغاتX
کولی - واژه ها
روز نوشته های من

 

زمان در پس واژه ها گم می شود

کلمات جانی در کالبد خسته کتاب است

وقلم خداونگار سیاهی 

 که با نیروی اندیشه گام بر می دارد...

تمام نمود آهنگ در پس هر واژ

قلم را محکوم می سازد به خطوطی راست

مسیری از پیش معلوم

و اندیشه ها مجهول؟

مجهول بر معلوم حکومت می کند و معلوم به زیبایی تن می فرساید

معلوم اگر بخواهد حذف شود قانون جایگزین است

 این را قاعده خوانند

قاعده مجهول را می آراید

و مجهول معلوم را

سنت شکنی گاه بی دادی خود را می نماید و جدال آغاز می شود

معلوم گم می شود قاعده بر قانون می تازد

و مجهول قاعده ای نو می سازد

سیاهی قلم - سپیدی کاغذ را به سخره می گیرد

و بازهم

یک واژ ..... با تمام هستی در می آمیزد

قاعده نو مجهول را می خواند

مجهول محکوم به قانونی دیگر می شود

و معلوم خمیده می گردد...

سکون همه چیز را در بر می گیرد

زیبایی اندیشه را

تکرار واژگان آغاز می شود

قاعده شیوه ای دیگر از تکرار می شود

نیروی اندیشه قلم را قربانی می کند

و قلم سپیدی را به سیاهی می کشد

کتابی دیگر متولد می شود.

نوشته شده توسط قاصدک در ساعت 8:29 | لینک  |