تبليغاتX
کولی - قصه نویس!
روز نوشته های من

سلام به همه دوستان گلم

این متن را وقتی خیلی از این قصه ها خسته شدم نوشتم اما اونی که هیچوقت خسته نمی شه قصه هاشو هر جور بخواد می نویسه ببخشید که لحن کلام زیادی عامیانه است

دنیا با تولد شروع می شود و یک قصه٬ قصه ها تکرار می شوند و پایان...

مثل یه خواب می مونه دوست داری تموم نشه یا یه کابوس که همه اش دوست داری بپری از خواب و ببینی تموم شده.مرز خیال و حقیقت در هم می ریزه در هم و برهم می شه و تو مثل خیلی ها نمی دونی چی واقعیه؟!

دوست داری بخوابی و هیچ خوابی نبینی ذهنت خالی بشه و بعد... مهم نیست. تو خسته ای و فکر می کنی خواب ابدی کی میاد..؟ خوابی که بعدش بیداری نباشه! هیچی نباشه!

 قصه ها هستند چه بخواه چه نخواهی گاهی با شادی گاهی با غم قصه ها تکرار می شن و تو با همشون گریه می کنی فرقی نمی کنه خنده دار باشن یا گریه دار

گاهی فکر می کنی نویسنده این قصه ها خسته نمی شه؟ او دوست داره یه قصه را به هزار شیوه بنویسه! وقتی تو فکر می کنی یه قصه نو شروع شده٬ می بینی این همون قصه است فقط سبک نوشتنش عوض شده...

همه قصه ها یه شروع داره" جیغ" دیر یا زود٬ اما این جیغ این صدا همون آهنگ یکی بود یکی نبودیه که تو قصه ها می خونیم حالا چه فرقی می کنه که این جیغ از کجاست... از غارهای عهد حجر یا لوکس ترین اتاق یه آسمان خراش در شهری متمدن....؟!

اما پایان قصه... ٬ فکر می کنی چی باشه؟ "یک سکوت"! سکوتی که رو لبهای شخصیت قصه نقش می بنده٬ حالا چه فرقی می کنه با درد باشه یا لبخند؟!

شاید یه روز٬ قصه نویس هوس کنه همه شخصیتهارو تو یه قصه عجیب با هم روبرو کنه؟ شاید یه روز خودش هم وارد قصه ها بشه؟ شاید هم آخرین قصه را بنویسه....!شاید هم او از قصه هاش راضی نیست٬ شاید می خواد بهترین قصه رو بنویسه٬  شاید  ...

کسی نمی دونه اما شاید یه روز قصه نویس بزرگ بیاد تو دنیای قصه هاش و بگه اخر این قصه چیه تا کلاغ سرگردان به خونش برسه........!؟

نوشته شده توسط قاصدک در ساعت 9:21 | لینک  |